كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )
119
ده سفرنامه ( فارسى )
اطلاع يافتم كه شاه « 1 » ( لطفعلى خان . م ) روز قبل وارد دشت خشت شده است و ما نيز غروب به آنجا رسيديم و تقريبا در حدود يك مايل و نيم فاصله از دهكده خشت چادر زديم و قرارگاه كوچكى بوجود آورديم . من پيغامى براى زال خان فرستادم تا او را از ورود خود آگاه نمايم و در صورت امكان لطفعلى خان را نيز در جريان آمدنم قرار دهد . طولى نكشيد كه پيغامى از اعليحضرت دريافت داشتم تا هرچه زودتر او را ملاقات نمايم . ديدار با سلطان بىتخت و تاج من شاه را در زير يك چادر كوچك و نازك و در عين حال محقر بر روى يك نمدزين يا بالاپوش اسب نشسته ديدم در حالى كه زين و خورجين و بعضى وسائل خود را به عنوان مخده يا تكيهگاه جلو تير چادر گذاشته بود . دهنهء اسب ، شمشير ، طپانچه ، نيزه ، و تفنگ كوتاه شكارى ( كارابين ) كه من به او هديه كرده بودم در كنارش بر روى زمين ديده مىشدند ، و در جلو چادر كوچكش اسب معروف و مورد علاقهاش را كمند كرده بودند . من يادداشتهائى كه در رابطه با اين مذاكرات برداشته بودم قبلا گم كرده بودم و حالا آنچه را به خاطر مىآورم مىنويسم . اگر بگويم در طول عمرم واقعهاى كه بهطور كامل در ذهنم نقش بسته همين مذاكره با اين سلطان از تخت رانده شده است سخنى اشتباه نگفتهام .
--> ( 1 ) - جونز در شرححال لطفعلى خان همهجا از او به عنوان شاه نام مىبرد . « مترجم » .